حمد الله مستوفي قزويني

419

تاريخ گزيده

او معلوم نيست ، بگرفتند و سه بار هزار هزار [ 1 ] درم مصادره كردند و از قضا معزول گردانيدند . [ 2 ] معتقد قاضى عبد الجبار و معتزله چنان است كه مسلمانى بدانگى و نيم مظلمه ، خالدا مخلدا در دوزخ بماند و او اين همه تمول از رشوت دار القضا حاصل كرده بود . بحقيقت ظلم قضات را با ظلم اهل ديوان نسبت [ نيست ] [ 3 ] . بنابر آنكه اگر ديوانيان طمعى كنند ، همان مقدار بيش خلق را زيان نباشد و از آن قسمت و توزع [ 4 ] نيز ، يمكن بعضى به نظر تخفيف و مسامحه حاصل نشود . اما طمع قضات ، تا دو چندان حق مسلمانى باطل نكنند ، بديشان چيزى عايد نگردد و قاضى را تصور باشد كه زندگانى او بر نهج شرع است و ديوانيان هميشه از خداى تعالى و رسول ترسكار و شرمسار باشند و خود را مخطى و مجرم دانند و اين فرق بين السماء و الارض است . فخر الدوله در سنهء سبع و ثمانين و ثلاثمائة در گذشت . پسرش مجد الدوله رستم يازده ساله بود و منكوحه اش سيده ، بر ملك مستولى شد . هيچكس را از اركان دولت زهره نبودى كه بى اذن او در كم و بيش كارى مدخل كردن تا بمرتبه‌اى كه كفن فخر الدوله قرض كردند و دست بخزانه نيارستند بردن . با وجود اين تسلط ، چون زن بود ، بوقت دفن فخر الدوله تا مالهاى جهان از امرا قبول نكرد ، نگذاشتند كه او را دفن كنند . فخر الدوله وصيت كرد تا بر گورش نويسند : تركنا قصورنا و سكنا قبورنا و زال عنا ملكنا و سيصير من يأتى بعدنا مصيرنا . بوقت وفات فخر الدوله نود بار هزار هزار دينار و هشتصد و هفتاد و پنج هزار و دويست و هشتاد و چهار دينار و صد و چهل هزار هزار و هشتصد و شصت و سه هزار و نود درم و سه هزار خروار جامهء بريده و نابريده ، بيرون آلات مرصع و زرين و

--> [ 1 ] - ذيل : و قرر امرهم على ثلاثة آلاف الف درهم فباع فى جملة ما باع الف طيلسان [ 2 ] - اين قاضى عبد الجبار را صاحب بن عباد بدين منصب رسانده بود . ولى چون صاحب مرد ، او گفت چون بدون توبه مرده ، براى او طلب رحمت نميتوان كرد . بدين سبب به بىوفائى مثل شد . [ 3 ] - نسخه ق . نمىتوان كرد [ 4 ] - ق ، ب : توزع